امتحان یا همان آش کشک خاله

ژانویه 23, 2012 2 دیدگاه

“کی می‌شه امتحان ندیم؟” این جمله را سید رسول قبل از خداحافظی‌اش گفت. سید رایج‌ترین میهمان اتاق ماست که معمولاً برای رفع اشکال پیش بابک می‌آید و فردا هم گویا امتحان دارد. نیم ساعت قبل از آمدنش زنگ زده بود که ببیند بابک بعد از نماز صبح بیدار است یا نه. البته این مسئله بدیهی است که دانشجو جماعت، هر چقدر هم که کوشا باشد، بعد از نماز صبح خواب است حتی اگر نماز هم خوانده باشد. اما سؤالش سؤال جالبی بود. به خاطر ندارم که در دوره کارشناسی و قبل‌تر از آن این سؤال را از خودم پرسیده باشم اما در کارشناسی ارشد از خودم پرسیده‌ام. “کی می شه امتحان ندیم؟” جوابش آن زمان این بود که اگر دکترایی در کار باشد در آن دوره احتمالاً از امتحان خبری نیست. البته فارغ از امتحان جامع دکتری که حکم یوم الحساب را دارد. اما امشب روی میز کتاب Galaxies in the Universe و برگه‌هایی از جزوه و سؤال‌های حل شده کتاب پخش شده. من ترم یک دکتری هستم؛ دیروز امتحان دادم و فردا امتحان دارم.

دسته‌ها:پراكنده نويسي ها برچسب‌ها: ,

بالا خِد *

آوریل 21, 2011 2 دیدگاه

صبح اول وقت با کلی وسایل که شامل دو ساک مسافرتی بود رفتم نظام وظیفه. همه خانواده بیدار بودند و من با همه خداحافظی کردم که سخت‏ ترینش با معصومه بود. یک ماه و هفده روز از ازدواجمان می گذشت و من حالا باید می‏ رفتم سربازی.

نظام وظیفه شلوغ بود و هیچی معلوم نبود. فقط فهمیدم صفی هست که از در اصلی شروع می‏ شود و انتهایش به جایی نزدیک پل عابر‏پیاده می‏ رسد. انتهای صف ایستادم و چشم چرخاندم تا مگر چهره آشنایی ببینم که ندیدم. بحث اصلیِ درصف‏ ایستادگان، پرسش از کد محل آموزشی بود. اینجا بود که اولین تفاوت‏ ها نمایان می‏ شد. خوشبخت‏ ترین‏ ها آنهایی بودند که سپاه افتاده‏ بودند و بعد از آنها هم ارتش و نیروی انتظامی. البته بعدا فهمیدم که برای افراد لیسانس به بالا، که شامل همه ما می ‏شد، شاید خیلی تفاوت نکند که آموزشی کجا باشی. یکی از من پرسید: “کد چندی؟” گفتم: “256″. پرسید: “پارتی داشتی؟”

256 کد مرکز آموزش نظامی شهید مدرس نیروی زمینی سپاه بود. این کد چندان شناخته شده‏ نبود. حتی زمانی که به من اعلام ‏شد، کسی در نظام وظیفه و یا سپاه امام رضا نمی‏ دانست کجاست. خود من فکر می‏ کردم جایی حوالی کاشمر باشد اما وقتی در اینترنت جستجو کردم دیدم جایی چسبیده به کرج است. اگر “مرکز آموزش نظامی شهید مدرس” را جستجو کنید چیز زیادی پیدا نمی‏ کنید. برای یافتن اطلاعات درباره این پادگان باید “هتل مدرس” را جستجو کنید. نتایج جستجو تا اندازه‏ ای دلیل سوال آن در‏صف‏ ایستاده را مشخص می‏ کند.

فکر کنم بیست نفری بودیم که 256 بودیم. البته همه مشهدی نبودیم و از سرتاسر خراسان رضوی آمده بودیم. با بعضی‏هاشان بعدا بیشتر آشنا شدم. سربازی که آنجا بود به ما گفت ساعت سه بعد از ظهر ترمینال باشیم تا با اتوبوس بفرستندمان کرج.

بعد از ظهر با معصومه رفتم ترمینال و معصومه تا وقتی که اتوبوس حرکت کرد آنجا بود. خداحافظی آن روز عصر سخت‏ ترین خداحافظی من تا به امروز بوده‏ است. فردا صبح دیگر من سرباز شده‏ بودم.

امروز یک سال از آن روز می‏ گذرد.

*  بالا خِد: عبارتی است که سربازها برای سربازی که زمان زیادی از آغاز خدمتش –مثلا یک سال یا بیشتر- گذشته ‏باشد به کار می‏ برند.

از یک تا ده

اکتبر 16, 2010 7 دیدگاه

روز نخست: از پادگان که به خانه می‏روم می‏بینم سر کوچه زمین را کنده‏اند. به خانه که می‏رسم می بینم تلفن قطع است. گویا کابل برگردان است و این یعنی اینترنت نداریم.

روز دوم: تماس با مخابرات

-          ببخشید تلفن ما کی وصل می‏شه؟

-          مشغول کشیدن فیبر نوری هستند. تا دو روز دیگه وصل می‏شه.

روز سوم: تلفن قطع. اینترنت نداریم.

روز چهارم: تماس با مخابرات

-          چرا تلفن ما وصل نشده هنوز؟

-          شماره تان را بدهید که چک کنم.

-          [...] 724

-          تلفن شما که مشکلی ندارد!

-          اما اینجا کابل برگردان بود و ما چهار روز است تلفن نداریم!

-          …

بحث فایده ای ندارد. اینترنت نداریم.

روز پنجم: به خانه که می‏رسم می‏شنوم تلفن وصل شده‏است اما از اینترنت خبری نیست. درعوض نامه‏ای از مخابرات آمده‏است با این مضمون که شرکتی که از آن ADSL خریداری کرده‏اید نمی تواند روی کافوهای نوری به شما سرویس‏دهی کند. اگر ADSL می‏خواهید بیایید خودمان به شما می‏دهیم. اینترنت نداریم.

روز ششم: مسئول مربوطه در مخابرات حضور ندارد ولی کسی که آنجا نشسته به خواهرم می‏گوید “پورت‏های ناحیه شما پر هستند”. (البته نمی‏دانم چطور در این دو روزی که تازه تلفن وصل شده پورت‏ها پر شده‏اند؟) “درضمن چون منزل شما اجاره‏ایست امکان ارائه خدمات به شما وجود ندارد”. پس از کمی صحبت راضی می‏شود با دیدن نسخه اجاره نامه کار را راه بیندازند. اینترنت نداریم.

روز هفتم: کسی نمی‏تواند به مخابرات نمی رود. اینترنت نداریم.

روز هشتم: خواهرم دست از پا درازتر به خانه آمده. گفته اند “چون عملیات کابل برگردان در منطقه شما کامل اجرا نشده‏است ما هنوز تجهیزات ارائه ADSL را نصب نکرده‏ایم اما شاید یکی دو ماه دیگر راه اندازی کنیم. شماره‏تان را بدهید خبرتان می‏کنیم”. اینترنت نداریم.

روز نهم: اینترنت نداریم.

روز دهم: تصمیم می‏گیرم گوشی‏ام را به کامپیوتر وصل کنم و به جای مودم استفاده کنم. طرح یک ماهه ایرانسل را هم فعال می‏کنم و بابتش 10هزار تومان می‏دهم. اینترنت وصل می شود.

درهمین زمینه: وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات: اینترنت 10 مگابیتی در منازل!

 

قرآنی که هست؛ قرآنی که نیست

سپتامبر 17, 2010 4 دیدگاه

بى‌ترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‌ايم، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود. سوره حجر- آیه 9

در همین ابتدا و پیش از آنکه به دیگران زحمت این را بدهم که تلاشی برای محکومیت من انجام دهند اینجانب، نویسنده این خطوط، توهین به هرگونه اعتقادات و باورهای ادیان آسمانی را محکوم می‏کنم.

***

هنوز تب محکومیت قرآن سوزی عرق نکرده است و قضاوت درباره آنچه انجام می‏شود چندان ساده نیست. به هرحال از قدیم گفته‏اند آدم را سگ بگیرد اما جو نگیرد. طبق روال گذشته به نظر می‏رسد بعد از راهپیمایی امروز این ماجرا آرام آرام در سراشیبی سکوت رسانه‏ای قرار بگیرد.

خبر تلاش “تری جونز” برای سوزاندن قرآن چیز جدیدی نیست. حداقل من خیلی قبل از اینها درباره‏اش خوانده بودم و اولین باری هم که در تلویزیون درباره آن شنیدم در یکی از آخرین برنامه های “راز” بود که در آخرین شب‏های ماه رمضان پخش شد و نادر طالب‏زاده در آن برنامه نظرش این بود که “پرداختن رسانه‏های غربی به این ماجرا –در حالی که رسانه‏های ما در این‏باره ساکت هستند- تنها برای ایجاد جو رسانه‏ای و انحراف اذهان است و اقدام یک کشیش در کلیسایی با صد نفر پیرو چیز چندان قابل اعتنایی نیست”. اما پس از چند روز این رسانه‏ها و جوامع مسلمان بودند که هیزم‏کش آتش این ماجرا شدند.

تری جونز

تری جونز و کسانی که با او همراهی کردند البته دلایل خودشان را برای این کار دارند که آنها را در مصاحبه‏هایشان اعلام کرده‏اند اما آنچه که من دوست دارم به آن بپردازم دلایل و انگیزه‏های کسانی است که این اقدام را محکوم کرده‏اند. بهترین حالت این است که فکر کنیم تمام محکوم کنندگان برای رضای خدا از این کار ناراحت شده‏اند اما شواهد موجود چیز دیگری را نشان می‏دهد. نگاهی به موج محکومیت‏ها و پیام‏های صادر شده در این باره در رسانه‏های ایران نشان می‏دهد که هدف اصلی بسیاری از این پیام‏ها قبل از این که دفاع از قرآن باشد محکوم کردن هیئت حاکمه آمریکاست. اینها را ببینید:

ديگر نبايد كسي در ايران به فكر مذاكره با دولت متوحش آمريكا باشد/ سوزاندن قرآن نشان از ضعف و درماندگي سران آمريكاست/ رژيم صهيونيستي و آمريكا مسئول اهانت به ساحت قرآن كريم هستند/ ماهيت شوم آمريكا براي جهانيان مشخص شده‏است/ اهانت جنون‌آميز به قرآن، اسلام‌ستيزي به سركردگي صهيونيزم و رژيم آمريكا است.

این میان اما، دیگر اهانت‏ها به دست فراموشی سپرده می‏شوند. چیزهایی که شاید تا به حال به گوشتان نخورده باشد. اینها را هم ببینید:

بی احترامی به قرآن در مهمانی قذافی/ قذافی قرآن را تصحیح می کند/ سوزاندن قرآن توسط هندوها (بیش از یک سال پیش)

قذافی برای زیبارویان ایتالیایی قرآن می‏خواند

قرآن سوزی در هند

این تفاوت واکنش‏ها در کجاست؟ چرا اقدام چند نفر که دارای هیچ مقام و منصبی در آمریکا نیستند این گونه بازتاب داده می شود و محکوم می‏شود اما اقدام فردی مانند قذافی که بالاترین جایگاه حکومت لیبی را در اختیار دارد با بی‏تفاوتی روبرو می‏شود. جواب روشن است. انگیزه محکوم کنندگان رویدادهای آمریکا دفاع از قرآن نیست. این ماجرا دستاویزی است تا وجهه حکومت آمریکا نزد مردم پایین آورده شود و این میان قرآن است که وجه المصالحه قرار می‏گیرد.

احمدی نژاد و قذافی در آغوش یکدیگر

این یا آن؟

آقای جامی فرمانده یکی از آتشبارهای گردان است. درجه‏ا‏ش، که به تازگی آن را دریافت کرده، سروان است و سنش هم به گمانم قریب به شصت است. من معمولا او را حاج آقا صدا می‏زنم و به یاد نمی ‏آورم تا به امروز به او سلام و یا احترام نظامی داده باشم. یکی از سرگرمی‏های حاج آقا برگزاری کلاس برای نیروهای وظیفه است که از کار با قبضه شروع می‏شود و به احکام و اعتقادات هم می‏رسد. این کلاس‏ها زمان و ساعت مشخصی ندارند و هر زمان که حاج آقا سربازها را صدا بزند قابلیت برگزاری دارند. دیروز هم یکی از این روزها بود.

حاج آقا بعد از قدری حاشیه، صحبت اصلی‏اش را پیش کشید که درباره اهمیت خواندن نماز بود و اینکه بعضی‏ها به او گفته‏‏اند که بعضی‏ها نماز نمی‏خوانند و حرف‏هایش را با ذکر داستانی ادامه داد که در آن کاروانی به دام راهزنان می‏افتد و تاجری در آن کاروان، اندوخته‏اش را برای مصون ماندن از آسیب راهزنان به مردی در بیابان می‏سپارد که مشغول خواندن نماز بوده و پس از اتمام غارت دزدان، برای دریافت امانتی‏اش نزد آن مرد می‏رود و می‏فهمد که او خود، رئیس دزدان بوده اما در کمال ناامیدی رئیس دزدان سرمایه مرد را به او باز می‏گرداند و به او می‏گوید که خیانتی در آن امانت نکرده‏است. از قضا مرد تاجر سال ها بعد رئیس دزدان را در طواف کعبه می‏بیند که توبه کرده‏است. حاج آقا نتیجه گرفت که عاقبت به خیریِ رئیس دزدان، نتیجه نماز خواندنش بوده‏است. اینجا بود که حاج آقای جامی برای سنجیدن تاثیر سخنانش رو به بچه ها کرد و گفت: “یک سوال دارم. به نظر شما کسی که نماز نمی‏خواند اما دروغ نمی‏گوید و آزارش به کسی نمی‏رسد انسان بهتریست یا کسی که نماز می‏خواند و ممکن است به خیلی چیزها پایبند نباشد؟” اینجا بود که بچه‏ها –به جز یک نفر- گفتند اولی آدم بهتریست و نماز دومی به درد خودش می‏خورد. این جواب البته برای من دور از ذهن نبود اما باعث شد دوباره حاج آقا به منبر برود و تلاش کند اثبات کند که دومی آدم بهتری است زیرا به او امید رستگاری می‏رود و به اولی نه.

خواستم وارد بحث بشوم اما حوصله‏اش را نداشتم. ولی کاش به او می‏گفتم که این اسلامی که شما می‏خواهی تبلیغش کنی، به گفته پیامبرش، آمده تا اخلاق را کامل کند.

روزها کش می‏آیند

ژوئیه 26, 2010 ۱ دیدگاه

وقت‏کشی بهترین توصیف‏کننده آن چیزی است که این روزها در خدمت(!) مقدس (!!) سربازی(؟) به من آموخته می‏شود. البته آنچه کشته می‏شود –یا بهتر است بگویم سوزانده می‏شود- بهترین لحظه‏های عمرم است. اوضاع و احوال گردان ما اینگونه است:

سربازان:

مکان استقرار سربازانی که درحال ماموریت نباشند آسایشگاه گردان است. تا به امروز بیش از 7 یا 8 سرباز را همزمان در آسایشگاه ندیده‏ام. بیشترشان خراسانی‏اند و دورترین هایشان شمالی‏اند. مدارک تحصیلی هم از پنجم ابتدایی تا کارشناسی ارشد متغیر است. سربازانی که در حال ماموریت نباشند اصولا هیچ کاری برای انجام دادن ندارند و تمام روز باید به در و دیوار نگاه کنند که انجام دادن آن پس از چند روز پیاپی، کاری است بسیار کشنده. برای همین این روزها یک فعالیت خوب فکری و فرهنگی و علمی انجام می دهیم که “گل یا پوچ” نامیده می شود!

پایوران (نیروهای رسمی):

مکان استقرار پایوران اتاق‏هایشان است. مدارک تحصیلی‏شان هم از پنجم ابتدایی تا کاردانی متغیر است. بیشتر پایوران هم اگر مامور نباشند کار مشخصی برای انجام دادن ندارند. آنها نیز برای پرکردن اوقات فراغتشان فعالیت خوبی ابداع کرده‏اند که اگرچه فکری و فرهنگی و علمی نیست اما جنبه اقتصادی دارد و آن “معامله ماشین و ملک” است.

تمامیه

ژوئن 24, 2010 3 دیدگاه

فکر می کردم وقتی از آموزشی برگردم حرف‏های زیادی برای نوشتن در اینجا داشته باشم اما گویا اینطور نیست. یک هفته‏ای از تمام شدن آموزشی می‏گذرد و من دیروز خودم را به سپاه امام رضا معرفی کرده‏ام که نتیجه‏اش این شد که دوباره یکشنبه بروم ببینم چه می‏شود. هر چقدر هم معطلی داشته باشد برایم مهم نیست. مهم این است که تک تک این ساعت‏ها و روزها جزو خدمتم محسوب می‏شود و من البته هیچ شکایتی ندارم که این روزها را خانه باشم.

كمي تا انتها

ژوئن 10, 2010 2 دیدگاه

نمي دانم هيچ وقت دلم براي اين دو ماه تنگ مي‏شود يا نه. بهتر است بگويم نه. وضعيت من و بسياري ديگر در اين آموزشگاه شبيه تعدادي گلوله لاستيكي است كه داخل يك سيلندر ريخته باشي و با يك پيستون با نيروي زياد گلوله ها را كنار هم قرار‏بدهي. كافي است نيروي سيلندر را برداري تا گلوله ها از سيلندر بيرون بپرند. از همين حالا شمارش معكوس براي آخر هفته آينده شروع شده و آرام آرام جنب و جوشي در آسايشگاه‏ها در حال شكل گرفتن است. كاش راهي بود تا بتوان فهميد برخي از اين دوستي‏هايي كه اينجا خيلي صميمانه هستند بعد از اتمام دوره راه به كجا مي‏برند. اگر بعضي‏ها اينجا همديگر را به اسم كوچك صدا مي‏زنند نه به خاطر صميميت است بلكه به اين دليل است كه فكر نمي‏كنند لازم باشد فاميل كسي را بدانند! تازه اسم كه خوب است، خود من خيلي‏ها را فقط به كدشان مي‏شناسم.

كاش اين يك هفته زودتر بگذرد.

آنجا اینجاست

نوبت آش خوری

برنامه غذایی گردان اول و دوم پادگان شهید مدرس از چهارم تا دهم اردیبهشت (صبحانه/ ناهار/ شام)

شنبه: نان و حلوا شکری/ چلو خورش قیمه بادمجان/ خوراک کوبیده و گوجه

یکشنبه: نان و پنیر و خرما/ زرشک پلو با مرغ و ماست/ خوراک لوبیا و قارچ

دوشنبه: تخم مرغ آبپز با گوجه/ شوید پلو با گوشت با میوه/ خوراک همبرگر با میوه

سه شنبه: نان و کره و عسل/ چلو خورش قرمه سبزی/ خوراک کتلت با گوجه

چهارشنبه: نان و پنیر و خرما یا عدسی یا حلیم/ چلو کباب کوبیده با گوجه یا نارنج/ آش رشته با میوه

پنجشنبه: نان و کره و مربا و شیر/ چلو خورش قیمه/ تن ماهی و آب لیمو

جمعه: نان و پنیر با گوجه یا خیار/ عدس پلو با ماست/ تخم مرغ آبپز با گوجه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.