اهميت

فوریه 3, 2010 مهدي خادم 10 دیدگاه

اصلا مگر مهم است! اصلا چرا مهم باشد؟ مهم این است که مردم ایران به “تلویزیون خدا” وصلند. آقای سپهوند، سرایدار مهمانسرای دانشگاه خرم آباد، که به همراه پسر دستفروشش در خوشه سه هستند باید بداند که “قوی‏ترین مردم منطقه و به همین دلیل قوی‏ترین مردم جهانند”. و اصلا مهم نیست اگر کسی فکر‏کند این شیوه استدلال درست نیست بلکه مهم این است که چه کسی آن‏را گفته و پشت گوینده به کجا گرم است و تف به رویم اگر قصد محاربه با خدا داشته باشم! تمام اهمیت در این است که برخی از طرح‏های فضایی پرده‏برداری شده “در مرزهای دانش” هستند و من ملعون باشم اگر گمان‏کنم مرزهای دانش همان دیوارهای خانه‏ای هستند که آن دختر در آن به دستاوردهای هسته‏ای رسیده‏بود!

در قطار

فوریه 1, 2010 مهدي خادم 5 دیدگاه

جواني بيست و دو سه ساله كه به قم مي‏رود و به گمانم روحانيست به همراه يك پيرمرد نجفي كه حدودا سي ساليست در ايران زندگي مي‏كند تخت‏هاي طبقه بالا را گرفته اند. من و جوان روستايي‏ای كه از اطراف چناران مي‏آيد و براي كارهاي نظام وظيفه‏اش به اهواز مي‏رود طبقه وسط هستيم. در تخت‏هاي پايين هم يك مرد چاق سبزه رو و يك پيرمرد لاغر اندام خوابيده‏اند. پيرمرد بسيار راحتي است و براي خواب قطار تنها زيرپوش و زيرشلواري پوشيده‏است.
قطار هم مانند تمام قطارهاي شش تخته تهويه درست و حسابي ندارد و هوايش گرم و خفه است و پنجره را هم كه باز كني يخ مي‏زني.
بيست ساعتي تا دورود راه است و من آنجا براي رفتن به خرم آباد از مسافران خوزستان جدا مي‏شوم…

تکرار یک فیلم تاریخی یا “آیا تاریخ تکرار می‏شود؟”

ژانویه 8, 2010 مهدي خادم 12 دیدگاه

بردار زمان یک‏طرفه است. البته بهتر است بگویم تا به امروز که اینگونه بوده‏است. اگرچه تصور عقب و جلو رفتن در زمان، شبیه آنچه در فیلم‏های علمی و تخیلی نمایش می‏دهند، بسیار جذاب است اما تا امروز این چنین نشده‏است. این سخن فلاسفه قدیم و جدید هم به همین موضوع برمی‏گردد که گفته‏اند “از هر رودخانه تنها یکبار می‏توان عبور کرد”. جریان این رودخانه پرخروش ایجاب می‏کند که تمام آنچه زمان بر آنها می‏گذرد دچار تغییر، تحول و حتی دگرگونی شود. و جالب همین جاست که میزان این تحول وسیله‏ای می‏شود که فیزیک از آن برای اندازه گیری زمان استفاده می‏کند.

حسین بن علی (ع)

اما تاریخ، قسمت آدمیزادی زمان است. حتی شاید نه تمام آن، بلکه تنها بخشی از آن که ثبت شده است. دوره‏های مختلف تاریخ را می‏توان به نمایش‏هایی تشبیه کرد که همه انسان‏ها تنها به ضرورت حضور در آن دوره تاریخ ، بازیگران آنند و تماشاچیان آن بازیگران آینده‏اند. شاید بهتر است اینگونه بگویم که ما امروز بازیگر نمایش خویش و تماشاچی نمایش گذشتگانیم. اما سوال اینجاست که آیا ما بازیگر همان نمایش گذشته‏ایم یا این که نمایش تغییر می‏کند؟ فکر می‏کنم تغییر تنها یک بازیگر بتواند نمایش را تغییر دهد. نمی دانم چقدر، اما تغییر می‏دهد، چه برسد که تمام بازیگران آن تغییر کنند.

هملت

این نمایش‏ها اگرچه با هم فرق دارند اما بی‏شباهت هم نیستند و گاه می توان آنها را باهم مقایسه کرد. مشترک بودن تعداد زیادی از بازیگران، خصوصا آنها که فکر و عملشان بر دیگران تاثیر بیشتری می‏گذارد، می تواند از دلایل این شباهت باشد. اما اگر این تنها دلیل باشد هیچگاه نمی‏توان بین نمایش‏هایی که فاصله زیادی از اجرای آنها می‏گذرد شباهتی یافت و مقایسه‏ای انجام داد. پس برای مقایسه باید در این نمایش‏ها پارامترهایی‏باشد که در تمام آنها ثابت هستند و ثابت بودنشان این اجازه را می‏دهد که آنها را معیاری برای مقایسه دو صحنه متفاوت از تاریخ قرار داد. ثابت بودن به این معنی است که گذر زمان بر آنها اثر ندارد و آنها را دچار تحول نمی کند.

این پارامترهای ثابت چه چیزهایی هستند؟ شاید پیدا کردنشان ساده نباشد اما گمان می‏کنم بتوان اصول اخلاقی را در این لیست قرار داد.

؟

دسامبر 29, 2009 مهدي خادم 12 دیدگاه

چرا کار باید به اینجا بکشد؟ کتک زدن، کتک خوردن، کشتن، کشته شدن، آتش زدن، سوختن… به‏راستی چرا؟

سالومه و سر یحیی تعمید دهنده. اثری از Cravaggio

خیلی دوست دارم جوابش را کسی به من بگوید اما گویا جواب دادن در این روزها نه تنها مسولیت نیست که رفع تکلیف است. مهم درستی جواب نیست. همین که جواب بدهی کافی است. جواب دادن، امروز به یک مقابله شبیه شده‏است و نتیجه آن مجادله است. در این انفجار نفرت تنها یک فلسفه حکم می‏راند: جواب می‏دهم پس هستم؛ مخالف منی پس نیستی!

دیروز عاشورا بود و نفرت در فضا پراکنده‏بود.

دیروز عاشورا بود و همه به تماشای ذبح حقیقت آمده‏بودند.

دیروز، امروز، فردا… هر روز عاشوراست.

دسته‌ها:پراكنده نويسي ها برچسب‌ها, ,

هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلاست

دسامبر 27, 2009 مهدي خادم 15 دیدگاه

گهگاه نوشتن یک جور عمل شاقه است و من نمی‏دانم چرا! بماند که نوشتن درباره عاشورا اصلا ساده نیست و حال تو بخواهی در زمانه‏ی هجوم سیاهی‏ها و پرده‏دری‏‏ها و عربده‏کشی‏ها، افروزاننده شمعی باشی. و اصلا از کجا معلوم خودت در بیراهه نباشی؟! وقتی تمام اینها به تو هجوم می‏آورد بی‏خیال تمام آنچه برای امروز نوشته‏ای می‏شوی. اما سکوت در روز عاشورا جایز نیست –حالا باز هم بماند که عاشورا، روز و تاریخ و ساعت نمی‏شناسد-.

نتیجه تمام اینها این می‏شود که من دو لینک بگذارم برای این روز.

بخوانید: “عاشورای سیاسی” یا “سیاست عاشورایی”؟

بشنوید: خاک خونین- علیرضا عصار- 750 کیلوبایت. کاهش کیفیت و زمان برای رعایت کپی‏رایت انجام گرفته‏است.

پی نوشت: محافظان حریم ولایت مجلس امام حسین را در شب عاشورا برهم می‏زنند. شیشه‏های جماران را می‏شکنند و هنوز به دنبال کسی هستند که حرمت امام خمینی را هتک کرده‏است!

فیلم این واقعه را از اینجا بگیرید.

دسامبر 20, 2009 مهدي خادم ۱ دیدگاه

تا هفتمین روز درگذشت آیت الله منتظری به‏روز نخواهد شد.

کلید

دسامبر 19, 2009 مهدي خادم 3 دیدگاه

حدود یک ماه پیش کمیل در وبلاگش مطلبی نوشته بود و من هم نظری برایش قرار دادم. امشب که می‏خواستم چیزی بنویسم ترجیح دادم همان نظر را اینجا هم بگذارم.

سلام. تمام تاریخ نوشته و نانوشته را که بخوانی، حتی اگر قصه‏های قرآن و دیگر کتاب‏های آسمانی را تاریخ فرض کنی، حتی اگر افسانه‏ها را تاریخ به حساب بیاوری خواهی دید که خط مشترک تمام آنها تقابل دو یا چند نگرش است که هریک در جبهه‏ای داعیه‏دار حق و حقیقتند. اصلا این قاعده تاریخ است و به نظر من زیبایی آن. معیارهای حق و حقیقت در طول تاریخ زیاد تغییر نکرده‏اند اما پا به پای حق‏طلبان، ظالمان نیز پیشرفت می‏کنند و هر روز پوستینی تازه بر اندام گرگ سیرت خویش می‏کشند. پس سنجه‏های حق‏یابی باید تغییر کنند. اگر روزی این معیار “گذشتن از جان” بوده‏است روز دیگر ممکن است “گذشتن از مال” باشد. اما به نظر من نکته جالبی در پس تمام اینها وجود دارد. آنچه حقیقت می نامیم اصلی بسیار “کوتاه” و “ساده” است و همین امر باعث شده تمام کسانی که می‏خواهند کلام “ناحق” خود را “حق” جلوه دهند آن را به روش‏های مختلف بیارایند و بر “پیچیدگی” آن بیفزایند. من بسیاری از نظریه پردازی‏هایی که امروز درباره برخی از مسائل جاری کشورمان درحال انجام است را در همین دسته قرار می‏دهم.
امیدوارم هیچگاه سرگردان نباشی.
پیروز باشی

در ادامه:

در دبیرستان دبیری داشتیم که به ما اقتصاد و جامعه شناسی درس می‏داد. فامیلش تبریزنیا بود. امیدوارم هر کجا که هست خدایش حفظ کند. آن سال‏ها سال‏های پس از دوم خرداد بود و سیل بنیان افکن سیاست همه جا را به آب داده بود. حتی ما پسر بچه‏های دبیرستانی را. واضح بود که وقتی به فصل‏هایی از کتاب مثل “ولایت فقیه” می‏رسید نمی‏توانست همانطور درس بدهد که مثلا فصل “خانواده در جامعه” را درس می‏داد. برای همین به ما می‏گفت: “من به شما کلید میدهم” کلیدهایش اصولی بود که شاید بیشترشان برای همیشه در جامعه ما معتبر باشند. من خیلی کلیدهایش را حفظ نشدم اما فهمیدم که برای سنجش حق از باطل به کلید نیاز است. حالا شاید شما اسم این کلید را بگذاری محک، صراط مستقیم، فرقان و یا هر چیز دیگر. مهم این است که هویت این کلید در طول دوران‏ها و گذر از بالا و پایین تاریخ باید ثابت باقی‏بماند (در فیزیک می گوییم پایسته باقی‏بماند) گرچه ممکن است مصداقش تغییر کند. روزگاری طالب حقیقت کسی است که از مالش بگذرد و دیگر روز کسی است که جانش را فدا کند. و حالا در این روزها من به دنبال جمع کردن این کلیدها هستم. یکی از آنها همان است که در بالا گفتم. حقیقت گرچه شاید نیاز به دفاع داشته باشد اما نیاز به فلسفه بافی و توجیه ندارد.

پیش از تو محرم شد

دسامبر 18, 2009 مهدي خادم 2 دیدگاه

يك شهر دعا کرد و بلا كم نشد امسال

خون شد جگر خلق و محرم نشد امسال

اي ماه چه دير آمدي از راه و عجیب است

دل واپس تو عالم و آدم نشد امسال

پيش از تو محرم شد و پيش از تو عزا بود

مويي ز عزاداري تو كم نشد امسال

جایی ننشستیم که یادی نشد از درد

شعری نسرودیم که ماتم نشد امسال

صد خيمه‏ي خاموش به تاراج جنون رفت

يك خاطر آسوده فراهم نشد امسال

در گريه نهفتيم عزاي شب خود را

تاوان تو زخمي ست كه مرهم نشد امسال

———————————————————————

این شعر را از وبلاگ عبدالجبار کاکایی برداشته ام.

این روزها

دسامبر 12, 2009 مهدي خادم 4 دیدگاه

… پس اگر باطل با حق مخلوط نمى‏شد، بر طالبان حق پوشيده نمى‏ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص مى‏گشت زبان دشمنان قطع مى‏گرديد. اما قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى‏گيرند و به هم مى‏آميزند، آنجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مى‏گردد، و تنها آنان كه مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند يافت (+) …

… شبهه را براى اين شبهه ناميدند كه به حق شباهت دارد (+)…

… فتنه ها آنگاه كه روى آورند با حق شباهت دارند، و چون پشت كنند حقيقت چنانكه هست، نشان داده مى‏شود، فتنه‏ها چون مى‏آيند شناخته نمى‏شوند، و چون مى‏گذرند، مورد شناسايى قرار مى‏گيرند، فتنه‏ها چون گردبادها مى چرخند، از همه جا عبور مى كنند، در بعضى از شهرها حادثه مى‏آفرينند و از برخى شهرها مى‏گذرند (+)…

… هر كس آن فتنه ها را بشناسد نگرانى و سختى آن دامنگيرش گردد، و هر كس كه فتنه ها را نشانسد، حادثه اى براى او رخ نخواهد داد (+)…

برخی ها وقتی به بن بست می رسند حتی از امام هم نمی گذرند.

از اهانت به خط امام تا اهانت به تصویر امام

عکس امام خمینی (ره)

اگر نادان‌ها پا روي عکس امام (ره) گذاشتند، اشراري با اسب روي جسد اباعبدالله رژه رفتند.

کتاب قانون؛ فیلمی که قانونی ندارد.

دسامبر 6, 2009 مهدي خادم 5 دیدگاه

وسط‏های فیلم بود که انگیزه کافی برای بیرون رفتن از سالن را پیدا کرده‏بودم. اما بحث 1200 تومان پول بود و اینکه با کسی به سینما رفته‏بودم و خب نظر او هم مهم‏بود. سردرگمی؛ این شاید بهترین توصیف برای کتاب قانون باشد. شما تا آخر فیلم با چند خط اصلی و فرعی در داستان مواجه می‏شوید و اصولا متوجه نمی‏شوید کدامشان به کجا می رسد! و اینجاست که فیلم شروع می‏کند با ایجاد یک طنز موقعیت، که ایده اصلی اش در تقابل تفکرات یک خانم تازه مسلمان لبنانی (دارین حمزه) با جامعه ایران خصوصا خانواده شوهرش (پرویز پرستویی) است، تمام این خطوط درهم و برهم را به یکدیگر وصل کند و برای این کار دست به هرکاری می‏زند تا جایی که به قول رفیقم: “بیشتر شبیه بدون دخترم هرگز شده”!